close
تبلیغات در اینترنت
زندگینامه شهیدِ مدافعِ حرم ، علیرضا بریری(شهدایِ مظلومِِ مدافعِ حرمِ استانِ مازندران-خانطومان)
شعار سال 1397
شعار سال
کانال تلگرام ما
کانال تلگرام
لینک های مفید
آمار کاربران

برای عضویت در وبلاگ کلیک کنید!

نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کرده ام! ؟

عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
پیغام مدیر سایت
سلام بازدید کننده محترم به وبلاگ بسیج دانشجویی دانشگاه طبری بابل خوش آمدید لطفا برای استفاده از تمامی امکانات و خواندن تمامی مطالب ویلاگ

شرکت در انجمن و گفتگو با سایر اعضا در سایت ثبت نام کنید

همچنین می توانید بعد از عضویت با ارائه مطالب و ایجاد پست در وبلاگ یار و همراه ما بوده و در بروز رسانی و ارتقاء سطح وبلاگ به ما کمک کنید. با سپاس فراوان

زندگی نامه شهدایِ مظلومِ مدافعِ حرمِ استانِ مازندران

علیرضا بریری ، چهارمین شهید مدافع حرم شهرستان بابلسر

بسیج دانشجویی شهید یحیی نژادِ موسسه آموزش عالی طبری بابل در راستای حفظ یاد و خاطره ی شهدای مظلومِ مدافع حرم ، اقدام به انتشار زندگی نامه ی شهدای مظلومِ مدافع حرم استان مازندران بصورت هفتگی می نماید.

این هفته : زندگی نامه شهید علیرضا بریری ، چهارمین شهید مدافع حرم شهرستان بابلسر


برای مطالعه به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید...


عليرضا بريری يكي از شهدای دلاور خان طومان است كه در پي پيمان‌شكنی تروريست‌ها به همراه چند تن از همرزمانش در شرايط آتش‌بس به شهادت رسيد. نام خانوادگی او ما را به ياد برير بن خضير يكي از ياران اباعبدالله الحسين(ع) در كربلا مي‌اندازد كه تا پاي جان بر سر عهدش با جانان ماند و كربلايي شد.

عليرضا متولد 30 فروردين ماه سال 1366بود. پاسدار نيروي زميني لشكر25 كربلا مازندران كه نداي هل من ناصر ينصرني امام زمانش را لبيك گفت و در خان طومان سوريه به شهادت رسيد و مفقودالپيكر شد.  عليرضا حقيقتاً عاشق شهادت بود نه به حرف كه با عمل هم اين را به همگان ثابت كرد.


همسر شهید: من و عليرضا هر دو در یک محله زندگی می‌کردیم؛ «سادات محله» كه يكی از محله‌های قديمي بابلسر است. عليرضا متولد 30/1/66 بود. شناخت زيادي نسبت به هم نداشتيم، اما با ايشان از طرف يكي از دوستانشان كه هم‌محلي ما بود به هم معرفي شديم. از آنجايي كه پدر ايشان و پدر من با هم همكار بودند، مراحل آشنای و خواستگاري به فاصله حدود دو ماه برگزار شد. زمان آشنايی من و عليرضا ايشان دانشجوی دانشكده افسری بود و مهم‌ترين حرفش اين بود كه شغلش پر از مشغله و بسيار پرمخاطره است و سختی‌های زيادی در زندگی آينده خواهيم داشت. او از سختی و نبودن‌هايش در زندگي برايم گفت. البته از آنجايي كه پدر من هم نظامی بودند تقريباً به اين سختی‌ها واقف بودم. عليرضا در همان صحبت‌هاي ابتدايي از قناعت برايم گفت و اينكه بايد قناعت را در زندگی‌مان همواره مد نظر داشته باشيم. ما در تاريخ 10 فروردين ماه سال 1387 عقد كرديم. آن زمان 19 سال داشتم. در دوران عقد خيلي كم حضور داشت، اما وقتی كه بود در واقع نبودنش را جبران می‌كرد.

 عليرضا ارادتي خاص به شهدا داشت. همواره به شهدا و سعادتشان غبطه مي‌خورد. علاقه زيادي به شهداي غرب كشور داشت. هميشه هم مي‌گفت شهداي جنگ كه در مناطق غرب به شهادت رسيدند مظلوم‌ترين شهداي ما بودند. از همان ابتدا حرف از شهادت در خانواده ما بود. هميشه وقتي به مزار عمويشان مي‌رفت مي‌گفت فكر كن عكس من را روزي بر سنگ مزار حك كنند و بنويسند شهيد عليرضا بريري. وقتي اين صحبت‌ها را مي‌كرد بسيار شاد و خوشحال بود. همواره مي‌گفت دعا كن كه من به آرزوي خود كه شهادت است برسم. من هم مي‌گفتم دعا مي‌كنم هميشه باشي و در راه اسلام و امام زمان(عج)‌ و براي رهبر و مملكت سربازي كني و از خاكمان دفاع كنيم. مي‌گفت اين خوب است، اما دعا كن به آرزويم  برسم.  پدر من و پدر عليرضا هر دو از رزمندگان و از جانبازان دفاع مقدس هستند. عمو و دايي عليرضا از شهداي دوران دفاع مقدس هستند. شهيد عليرضا بريري عموي عليرضا است كه نام عليرضا هم به ياد اين شهيد بزرگوار از ايشان گرفته شد. عموي خودم هم شهيد است و يكي از سرداران شهيد بابلسر. در جنگ در زندگي هردوي ما بود. هر دو بچه جنگ بوديم و بعد از آن به خاطر شغل پدرهايمان كه هر دو پاسدار بودند، بعد از جنگ باز هم زندگي‌مان يك سرش به جنگ مي‌رسيد.


من و علیرضا هشت سال با هم زندگي كرديم و خداوند بعد از شش سال به ما فرزندي عطا كرد بنام محمدامين؛ پسرمان متولد 25 فروردين ماه 1393 است . محمدامين الان خيلي دلتنگ پدرش مي‌شود. اين روزها كه محمدامين را مي‌بينم متوجه شباهت زياد او با پدرش مي‌شوم.

در مورد ويژگي‌هاي اخلاقي بايد به شجاعت، تقوا و توجه خاص ايشان به رزق حلال اشاره كنم؛ همواره مي‌گفت كه اين رزق روي محمد‌امين تأثير مي‌گذارد و بسيار روي اين موضوع حساس بود. مهم‌تر از همه فوق‌العاده شوخ‌طبع بود.

اولين باري كه حرف از رفتن و مدافع حرم شدن به ميان آمد زماني بود كه بعد از 9 ماه اسمش براي اعزام در آمده بود. عليرضا 9 ماه قبل براي رفتن به سوريه ثبت‌نام كرده بود و كاملاً داوطلبانه براي دفاع از حرم رفت. بعضي از مردم مي‌پرسند همسرت را به اجبار بردند؟ مي‌گويم نه. كاملاً داوطلبانه و با خواست عميق قلبي رفت. وقتي به من گفت مي‌خواهم بروم سوريه، واقعاً شوكه شدم چون اصلاً حرفي از اسم‌نويسي‌شان به من نزده بود. به من گفت: يعني ناراضي هستي؟ گفتم ناراضي نيستم اما. . . قبل از تمام شدن حرفم به من گفت: فكر كن اينجا صحراي كربلا است. امروز روز عاشورا و آقا امام حسين(ع) هل من ناصر سر داده و تو مي‌خواهي جلوي من را بگيري؟ راستش ديگر حرفی براي گفتن نداشتم. همين براي مجاب شدن صد در صدم كافي بود و خوشحالم و خدا را شكر مي‌كنم از اينكه مانع رفتنش نشدم. سه روز بعد يعني دقيقاً 20 آبان ماه 94 عازم سوريه شد. مرتبه اول 49 روز طول كشيد و ايشان در 9 دي ماه 94 برگشت، وقتي برگشت كاملاً حالش منقلب بود. مي‌گفت شايد باور نكني اما من معني «شهدا شرمنده‌ايم» را با تمام وجود حس كردم. از اينكه موقع برگشت همسنگرانش شهيد شده بودند و ايشان سالم مانده بود، واقعاً احساس شرمساري مي‌كرد.  فوق‌العاده ناراحت بود وقتي براي مدافعان حرم كاروان استقبال گذاشته بودند. ايشان همان ابتداي ورودي شهر پياده شد و خودشان با تاكسي آمد خانه. بعد از بازگشت از سوريه واقعاً بي‌تاب بود و همه‌اش در فكر فرو مي‌رفت و مي‌گفت: كوثر، دلم آشوب است. دعا كن بروم. دعا كن به آرزويم برسم. عليرضاي من، عاشق دريا بود و مثل هميشه كه دلش مي‌گرفت، رفت روي اسكله سنگي تا كمي آرام بگيرد.

دفعه دوم حدود ساعت 10 شب به عليرضا زنگ زدند و گفتند كه بايد ساعت سه صبح بروند. ايشان هم چون محل كارشان ساري بود، براي آماده شدن وقت زيادي نداشتند. همان روز رفته بوديم بيرون براي تهيه لوازم مورد استفاده‌شان. وقتي اذان شد، سريع از ماشين پياده شد تا برود مسجد نماز بخواند (عليرضا اكثراً دائم‌الوضو بود). همان موقع محمدامين را در بغلم فشار دادم و گفتم محمدامين، بابايي اين دفعه ديگر برنمي‌گردد. با تمام وجود حسش كردم.

وقت رفتن ما را به خانه مادرم برد و گفت: مامان بيا اين دخترت با يك دانه اضافه، امانت بود دستم مواظب امانتم باشيد هوای كوثر را داشته باشيد، بي‌قراري نكند، خيلي مراقب محمدامينم باشيد. خوب تربيتش كنيد تا همواره باولايت باشد، آخرين باري هم كه زنگ زد سه روز قبل از شهادتش بود. راستش همه‌اش به عليرضا مي‌گفتم خيلي مراقب خودت باش يعني شايد تا پايان تماسمان 10 بار به عليرضا همين را مي‌گفتم كه ناگهان گفت: باشد اما داری ميزنی زيرش تو بايد دعا كني من برم بايد خودت را آماده كني كه ديگر برنگردم و ديگر برنگشت.

 آن روز صبح محمد‌امين خوابيده بود، عليرضا نتوانست با پسرش صحبت كند، عليرضا گفت غروب زنگ مي‌زنم با محمدامين صحبت مي‌كنم. هميشه وقتي مي‌رفت مأموريت مي‌گفت از همه بيشتر دلم براي محمدامين تنگ مي‌شود. آخر صدای همه شما را مي‌شنوم و با شما صحبت مي‌كنم، اما محمد امين كه نمي‌تواند صحبت كند. دلم برايش تنگ مي‌شود اما... اين آخرين تماس عليرضا بود و ديگر نه محمدامين صدای پدرش را شنيد و نه عليرضايم صداي محمد‌امين را. بزرگ‌ترين سفارشش به من هميشه و هميشه اول نماز اول وقت و دوم حفظ حجاب به بهترين شكل و سوم تابع محض ولايت فقيه ماندن بود.

ايشان چهاردهم فروردين 95 براي دومين بار عازم سوريه شد و 16/2/95 در سحرگاه مبعث نبي اكرم ساعت 1:30 بامداد روز پنج‌شنبه به همراه 12 آلاله ديگر از لشكر 25 مازندران به طور مظلومانه در نقض آتش‌بس منطقه خان طومان به آرزويش رسيد و همنشين مادر سادات فاطمه زهرا(س)‌ شد و پيكر پاكش هرگز به وطن بازنگشت.

در شهرستان ما امامزاده‌اي است به نام امامزاده ابراهيم از فرزندان امام موسي كاظم(ع) كه سر اين بزرگوار در اين شهر دفن است. همان روز اول كه خبر شهادت علیرضا تأييد شد رفتم امامزاده و دو ركعت نماز شكر براي شهادتش خواندم. بعد از آن نماز خدا آرامم كرد، سكينه الهي را در دلم قرار داد.

من هم خبر شهادت همسرم را به بدترين نحو در يكي كانال‌هاي محلی تلگرام خواندم. باور كردني نبود. تلخ‌ترين لحظات عمرم بود، شهادت خيلي شيرين است اما... محمدامينم الان حرف مي‌زند و هر روز صبح به عكس بابايش سلام مي‌كند و مي‌بوسدش، منتظر است تا برگردد، هنوز آنقدر نمي‌تواند اين چيزها را درك كند چون فقط سه سال دارد و مي‌گويد كه بابايي بياد بريم موتورسواری.

منبع

خاطره ای با شهید مدافع حرم علیرضا بریری

سال 90 با شهید بریری وهمسرشون همسفر کربلا بودیم .اشنایی ما در ان سفر بود...وقتی میخواستیم بگیم بریری برامون سخت بود..یک روز به شهید بریری گفتم اقا علیرضا فامیلیتون چقد سخته..من نمیتونم بگم..ایشون با خنده گفتن  بریر میدونی کیه.؟.گفتم چطور؟  گفتن بریر یکی از یاران امام حسین بودن..منم که فامیلیم بریری..بعد گفتن یعنی میشه منم یه روز یکی از یاران امام حسین بشم... واینچنین شد که مدافع حرم ما..با حضرت زینب.واقا ابا عبدالله محشور شدن...چه زود شهید علیرضا بریری به ارزویش رسید..

وصیت نامه شهید

وصیت‌نامه‌ای که شهید بُرِیری در سال 1393 آن را نوشته بود:

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد (ص) و آخرین حجت خدا بقیةالله فی ارضه و نایب بر حقش مقام معظم رهبری

سلام عرض می‌کنم خدمت پدر و مادر و همسرم، توصیه این حقیر به دوستان، خانواده و همسرم و فرزندم این است که قرآن بخوانید و نماز را در اول وقت آن ادا کنید، امید است که خداوند شما را جزو نمازگزاران قرار دهد.

از خدا بترسید و تقوا پیشه کنید، همواره در همه لحظات و در همه کارهای‌تان او را به‌یاد داشته باشید و بدانید که خداوند از رگ گردن هم به شما نزدیک‌تر است و در همه جا ناظر اعمال شماست.

فقط از خدا بترسید نه از خلق خدا به‌خاطر جایگاه شغلی و مادیات دنیا، یاور مظلومین باشید و به کسی ظلم نکنید.

توصیه من به خواهران دینی و مادرم و همسرم این است که حضرت زهرا(س) را الگو خود قرار دهند و حجاب خود را حفظ نمایند و در حفظ حجاب برتر یعنی چادر کوشا باشند و در ترویج آن کوتاهی نکنید.

این حقیر از شما می‌خواهم که در بدترین شرایط جامعه و روزگار همچون گذشتگان در روزها و زمان‌های گذشته بر اعتقادات خود استوار بمانید و بر بصیرت خود بیافزایید و اسیر ترفندها و حیله‌های دشمن نشوید و نسبت به خودتان مراقبت داشته باشید.

از شما می‌خواهم که طبق دستورات خدا که در قرآن کریم آمده عمل کنید و آن‌را سرلوحه زندگی‌تان قرار دهید.

همواره شهدا را به‌یاد داشته باشید و رهرو راه آنها باشید و همچون شهدا تابع محض ولایت فقیه باشید، مبادا از راه آن بزرگوار خارج شوید و او را تنها بگذارید و بدانید که او در زمان غیبت امام زمان (عج) ناخدای کشتی صراط مستقیم است و فراموش نکنید که امنیت این کشور را مدیون خون شهدا هستیم.

از پدر و مادر و همسرم می‌خواهم که فرزندم را مطابق آموزه‌های دینی تربیت کنند و می‌خواهم که حضرت زینب کبری(س) را الگوی خود قرار دهند و در مصیبت‌ها صبر پیشه کنند و از آزمایش الهی سربلند خارج شوید که خداوند صابران را دوست دارد.

افتخار این بنده است که منتصب به دو شهیدم، امیدوارم که شفاعت آنها شامل حال این حقیر شود.

این حقیر از پدر و مادر و همسرم درخواستی دارم و از آنها می‌خواهم که آن‌را به اجابت برسانند و آن این است که بعد از مرگم اعضا و جوارح مرا اهدا کنند تا با احیای زندگی در دیگران باری از گناهانم کم شود تا خداوند از من راضی شود.

امید است که خداوند شما را در این راه یاری کند و از گناهان ما در گذرد و ما را بیامرزد.

در پایان از همه دوستان، خویشان، پدر و مادر و همسرم عاجزانه طلب حلالیت دارم، امیدوارم که این حقیر را ببخشید.

ومن‌الله التوفیق

اللهم عجل الولیک الفرج

بنده ناچیز خداوند

این حقیر علیرضا بریری (فرزند حسین شماره شناسنامه 4653)

مورخ 8/12/1393 معادل هشتم جمادی الاول 1436 هجری قمری


برای مطالعه کلیک کنید:

تصاویری از شهید بریری

دست نوشته ای از شهید بریری


** یاد و خاطره ی تمامی شهدای مظلوم مدافع حرم گرامی باد.**


برای مشاهده آرشیو فعالیت ها و گزارش مراسمات انجام شده توسط بسیـج دانشجویـی شهیـد یحیـی نـژاد موسسه آموزش عالی طبری بابل کلیـک بفرماییـد.


برای مشاهده آرشیو فعالیت ها و گزارش مراسمات انجام شده توسط کانون فرهنگی-هنری موسسه آموزش عالی طبری بابل کلیـک بفرماییـد.



امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 5

درباره : معرفی و زندگینامه شهدا , شهدای مظلومِ مدافع حرم , شهدای استان مازندران , شهدای گمنام , شهدای مظلومِ مدافع حرمِ استان , معرفی و زندگی نامه بزرگان , علمای استان مازندران , حضرت فاطمه زهرا(س) ,

نمایش این کد فقط در ادامه مطلب برای قرار کد مورد نظر به ویرایش قالب مراجعه کنید
مطالب مرتبط
یا ابوالفضل ادرکنی _ تاسوعای حسینی تسلیت باد
*آرشیو فعالیت های انجام شده توسط بسیج دانشجوییِ موسسه آموزش عالی طبری بابل*
حضور و سخنرانی فرمانده کل قوا در دانشگاه علوم دریایی امام خمینی(ره) نوشهر (مازندران)
تصاویری کمتر دیده شده از "جمعه سیاه" تهران/17 شهریور
خبر بازگشت پیکر دو شهید مدافع حرم استان مازندران
زیر خط فقر...
مخالفت فرمانداری ساری با برگزاری تجمع در حمایت از قوه قضائیه از سوی شورای تبییین مواضع بسیج دانشجو
انتخاب بسیج دانشجویی مازندران به عنوان موفق ترین ناحیه سپاه کربلا در هشتمین جشنواره استانی مالک ا
مادر شهیدان باطبی به فرزندان شهیدش پیوست
مادر 4 شهیدان یزدان‌خواه به همسر و 4 فرزند شهیدش پیوست

تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396 نویسنده : دانشجوي بسیجی l بازدید : 138

ارسال نظر
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


مطالب گذشته
درباره ي وبلاگ

سلام. این وبلاگ توسط تعدادی از دانشجویان بسیجی پایگاه شهید یحیی نژاد موسسه آموزش عالی طبری بابل و با هزینه شخصی ایجاد گردیده و در حال فعالیت و بروز رسانی می باشد امیدوایم با حضور گرمتان در وبلاگ لحظات خوبی را سپری کنید و ما را از نظرات و پیشنهادتان بهرمند سازید...
موضوعات وبلاگ
معرفی و زندگینامه شهدا
پـــــــیام تــبریک
پــــیـام تسلیت
مطالب پندآموز
سخنان و بیانات ارزنده
مناسبت های مذهبی
مناسبت های ملی
بیداری اسلامی
فتنه
اطلاعیه
فراخوان
انتظار
ورزشی
خنده حلال
احکام شرعی
فرهنگی
قرآن مجید
پزشکی
غیر غیرسیاسی
معرفی و زندگی نامه بزرگان
انسان250ساله(ائمه معصومین(علیهم السلام))
اخبار و فعالیت های بسیج دانشجوییِ موسسه
اخبار داخلی موسسه
اخبار داغ کشور و جهان
اخبار بسیج دانشجویی
نويسندگان
دانشجوي بسیجی ارسالی: 1264
محسن زاده ارسالی: 8
یه بسيجی ارسالی: 2
بسيج خواهران ارسالی: 125
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

لینک دوستان

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به بسیج دانشجویی دانشگاه طبری بابل مي باشد.

طراح و مترجم قالب

طراح قالب

جدیدترین مطالب روز

فیلم روز

بسیج دانشجویی دانشگاه طبری بابل